داستان درباره «ارتان» (کرم اوزدوغان)، مأمور دستپاچلفت آژانس اطلاعاتی D.I.S.C.O. است که یک عملیات محرمانه طولانیمدت را با شکست مواجه کرده و از کار تعلیق میشود. او به همراه همسرش «سدا» (یلدیز چاغری آتیکسوی) برای فرار از ماجرا به تعطیلات میرود، اما در هتل با «ظفر» (گیرای آلتینوک)، آرایشگر برنده مسابقه فون باندیرما، و همسرش «آینور» (اوزگه اوزاجار) آشنا میشود. ظفر با کشف هویت واقعی ارتان، تنها در صورتی حاضر به سکوت میشود که او را در عملیات ناتمامش مشارکت دهد. از قضا، سازمان خطرناکی که آژانس به دنبال آن است در همان هتل اقامت دارد و سرنوشت عملیات به دست ارتان سپرده میشود . ارتان که هرگز مأمور میدانی نبوده، ناچار ظفر را وارد ماجرا میکند، اما حمایت غیرمنتظره سدا و آینور همه چیز را تغییر میدهد.
داستان درباره «ارتان» (کرم اوزدوغان)، مأمور دستپاچلفت آژانس اطلاعاتی D.I.S.C.O. است که یک عملیات محرمانه طولانیمدت را با شکست مواجه کرده و از کار تعلیق میشود. او به همراه همسرش «سدا» (یلدیز چاغری آتیکسوی) برای فرار از ماجرا به تعطیلات میرود، اما در هتل با «ظفر» (گیرای آلتینوک)، آرایشگر برنده مسابقه فون باندیرما، و همسرش «آینور» (اوزگه اوزاجار) آشنا میشود. ظفر با کشف هویت واقعی ارتان، تنها در صورتی حاضر به سکوت میشود که او را در عملیات ناتمامش مشارکت دهد. از قضا، سازمان خطرناکی که آژانس به دنبال آن است در همان هتل اقامت دارد و سرنوشت عملیات به دست ارتان سپرده میشود . ارتان که هرگز مأمور میدانی نبوده، ناچار ظفر را وارد ماجرا میکند، اما حمایت غیرمنتظره سدا و آینور همه چیز را تغییر میدهد.
داستان درباره «کالندر» (با بازی شافاک سزر)، تهیهکننده فیلمی است که با «آیدان»، همسر تاجر معروف «فزا» آشنا شده و پیشنهاد سرمایهگذاری دریافت میکند. اما هدف اصلی کالندر دسترسی به طلاهایی است که فزا در خانهاش پنهان کرده است. او با همراهی «وفا» و «نامیق»، یک فیلمسازی صحنهسازی میکند و بازیگران را به خانه میفرستد، اما نقشه غیرمنتظره پیچیده میشود و مشخص میگردد فزا و آیدان خود تلهای از پیش طراحی کرده بودند. بازیگران اصلی این فیلم که در استانبول فیلمبرداری شده، شافاک سزر، بوشرا پکین و اوغور اصلان هستند.
داستان درباره «کالندر» (با بازی شافاک سزر)، تهیهکننده فیلمی است که با «آیدان»، همسر تاجر معروف «فزا» آشنا شده و پیشنهاد سرمایهگذاری دریافت میکند. اما هدف اصلی کالندر دسترسی به طلاهایی است که فزا در خانهاش پنهان کرده است. او با همراهی «وفا» و «نامیق»، یک فیلمسازی صحنهسازی میکند و بازیگران را به خانه میفرستد، اما نقشه غیرمنتظره پیچیده میشود و مشخص میگردد فزا و آیدان خود تلهای از پیش طراحی کرده بودند. بازیگران اصلی این فیلم که در استانبول فیلمبرداری شده، شافاک سزر، بوشرا پکین و اوغور اصلان هستند.
داستان درباره «اصلان» و خانوادهاش است که پس از ماجراهای پیشین، این بار با چالشی بزرگتر روبهرو میشوند: یک دانشمند بدطینت با استفاده از دستگاه زمان، قصد دارد تاریخ را تغییر داده و آینده را نابود کند. اصلان و تیمش که شامل فرزندانش میشود، برای جلوگیری از این فاجعه ناچار به سفر در زمان میشوند و به دورههای مختلف تاریخی از جمله عثمانی و دهه ۱۹۸۰ ترکیه سفر میکنند. در این مسیر پرمخاطره، آنها ضمن رویارویی با نسخههای گذشته خود، اهمیت خانواده، دوستی و ایثار را درک میکنند. فیلم با فضاسازی رنگارنگ، جلوههای ویژه و ترکیب طنز و هیجان، تجربهای سرگرمکننده برای تمام اعضای خانواده خلق کرده است.
داستان درباره «اصلان» و خانوادهاش است که پس از ماجراهای پیشین، این بار با چالشی بزرگتر روبهرو میشوند: یک دانشمند بدطینت با استفاده از دستگاه زمان، قصد دارد تاریخ را تغییر داده و آینده را نابود کند. اصلان و تیمش که شامل فرزندانش میشود، برای جلوگیری از این فاجعه ناچار به سفر در زمان میشوند و به دورههای مختلف تاریخی از جمله عثمانی و دهه ۱۹۸۰ ترکیه سفر میکنند. در این مسیر پرمخاطره، آنها ضمن رویارویی با نسخههای گذشته خود، اهمیت خانواده، دوستی و ایثار را درک میکنند. فیلم با فضاسازی رنگارنگ، جلوههای ویژه و ترکیب طنز و هیجان، تجربهای سرگرمکننده برای تمام اعضای خانواده خلق کرده است.
داستان درباره «تونا»، پسر بچه ای درونگرا و خیالپرداز است که در جریان کاوش های باستانشناسی در شهر باستانی افسوس، با نقشهای مرموز و غاری جادویی روبهرو میشود. این کشف، گروهی از باستانشناسان بزرگسال را به همسن و سالان تونا تبدیل میکند. تونا و دوستش «داملا» که حالا با این دوستان جدید همراه شده اند، برای فرار از دست مأمورانی که در پی نقشه هستند و همچنین مقابله با «آنيل» پسر قلدر مدرسه، سفری پرماجرا را برای کشف راز باستانی افسوس و بازگشت به حالت عادی آغاز میکنند. فیلم با بازی رویا باشار در نقش مادربزرگ و ترکیب طنز، دوستی و عناصر فانتزی، تجربهای سرگرمکننده برای تمام خانواده فراهم کرده است.
داستان درباره «تونا»، پسر بچه ای درونگرا و خیالپرداز است که در جریان کاوش های باستانشناسی در شهر باستانی افسوس، با نقشهای مرموز و غاری جادویی روبهرو میشود. این کشف، گروهی از باستانشناسان بزرگسال را به همسن و سالان تونا تبدیل میکند. تونا و دوستش «داملا» که حالا با این دوستان جدید همراه شده اند، برای فرار از دست مأمورانی که در پی نقشه هستند و همچنین مقابله با «آنيل» پسر قلدر مدرسه، سفری پرماجرا را برای کشف راز باستانی افسوس و بازگشت به حالت عادی آغاز میکنند. فیلم با بازی رویا باشار در نقش مادربزرگ و ترکیب طنز، دوستی و عناصر فانتزی، تجربهای سرگرمکننده برای تمام خانواده فراهم کرده است.
داستان «فرحات» و «آسلی» را روایت میکند؛ زوجی مطلقه که به خواست دختر کوچکشان «گونش»، مجبور میشوند برای رفتن به تعطیلات، همچون یک خانواده خوشبخت و متاهل رفتار کنند. این بازی دو نفره و نقش «خوشبختی ساختگی» در طول سفر، آنها را به تدریج با حقایق تلخ گذشته، اشتباهاتشان در نقش والدین و واقعیتهایی که از آن فرار میکردند، روبهرو میسازد. ابراهیم بویوکآک و یاسمن ساکالاوغلو در نقشهای اصلی فرحات و آسلی، و ایلکر آکسوم در نقش مکمل از بازیگران این فیلم هستند.
داستان «فرحات» و «آسلی» را روایت میکند؛ زوجی مطلقه که به خواست دختر کوچکشان «گونش»، مجبور میشوند برای رفتن به تعطیلات، همچون یک خانواده خوشبخت و متاهل رفتار کنند. این بازی دو نفره و نقش «خوشبختی ساختگی» در طول سفر، آنها را به تدریج با حقایق تلخ گذشته، اشتباهاتشان در نقش والدین و واقعیتهایی که از آن فرار میکردند، روبهرو میسازد. ابراهیم بویوکآک و یاسمن ساکالاوغلو در نقشهای اصلی فرحات و آسلی، و ایلکر آکسوم در نقش مکمل از بازیگران این فیلم هستند.
داستان درباره «گلایزار» (با بازی ایلن دوغان) است که مرتکب قتل همسرش «نوزات» میشود و برای پنهان کردن این راز بزرگ، به همراه همدستش «مختار» به یک جادوگر سیاه پناه میبرد. اما نقشه آنها آنطور که پیشبینی میکنند پیش نمیرود و موجب بیدار شدن قبیله «زیر» میگردد؛ جنهایی گناهکار که توسط حضرت سلیمان نفرین شده و در کمین خانوادهای با خون شیطانی نشستهاند. این قبیله به عنوان تاوان گناهان، «پیوند نسب» وحشتناکی را طلب میکند که نسلی را نفرین خواهد کرد. گلایزار که زیر سنگینی حقالناس له شده، مجبور میشود از رحم خود موجودی را به دنیا آورد که به این جهان تعلق ندارد. سنتهای فراموششده گذشته و این نفرین، فاجعهای را رقم میزنند که حتی بیگناهان را نیز در کام خود میکشد.
داستان درباره «گلایزار» (با بازی ایلن دوغان) است که مرتکب قتل همسرش «نوزات» میشود و برای پنهان کردن این راز بزرگ، به همراه همدستش «مختار» به یک جادوگر سیاه پناه میبرد. اما نقشه آنها آنطور که پیشبینی میکنند پیش نمیرود و موجب بیدار شدن قبیله «زیر» میگردد؛ جنهایی گناهکار که توسط حضرت سلیمان نفرین شده و در کمین خانوادهای با خون شیطانی نشستهاند. این قبیله به عنوان تاوان گناهان، «پیوند نسب» وحشتناکی را طلب میکند که نسلی را نفرین خواهد کرد. گلایزار که زیر سنگینی حقالناس له شده، مجبور میشود از رحم خود موجودی را به دنیا آورد که به این جهان تعلق ندارد. سنتهای فراموششده گذشته و این نفرین، فاجعهای را رقم میزنند که حتی بیگناهان را نیز در کام خود میکشد.