در مورد قاتلین سریال فیلمای زیادی توی سینما ساخته شده. هم توی ژانر جنایی و معمایی و هم ژانر ترسناک فیلمای خوب زیادی با این موضوع دارن. اینجا چند تا از بهتریناشو میزارم واستون که اگه ندیدید حتما ببنیدشون.
داستان فیلم "ام" با قتل مرموز کودکی در آلمان آغاز میشود. قاتل ناشناس با وحشیگری کودکان را به قتل میرساند. پلیس بسیار پیگیر و مصمم به دنبال این جنایتکار میگردد و جامعه به طور کلی در حال ترس و نگرانی است. در حین تحقیقات پلیس، جنایتکاران محلی نیز تصمیم به کمک اداره پلیس میگیرند تا این قاتل را به دست آورند. این همکاری بین پلیس و جنایتکاران زیرزمینی محلی، تا حدی وابسته به اخلاق و عدالت است زیرا هر دو طرف به دنبال نابودی این قاتل بیرحم هستند.
داستان فیلم "ام" با قتل مرموز کودکی در آلمان آغاز میشود. قاتل ناشناس با وحشیگری کودکان را به قتل میرساند. پلیس بسیار پیگیر و مصمم به دنبال این جنایتکار میگردد و جامعه به طور کلی در حال ترس و نگرانی است. در حین تحقیقات پلیس، جنایتکاران محلی نیز تصمیم به کمک اداره پلیس میگیرند تا این قاتل را به دست آورند. این همکاری بین پلیس و جنایتکاران زیرزمینی محلی، تا حدی وابسته به اخلاق و عدالت است زیرا هر دو طرف به دنبال نابودی این قاتل بیرحم هستند.
داستان این فیلم درباره مورتیمر بروستر، نویسنده ای است که بارها ازدواج را به عنوان "خرافات قدیمی" محکوم کرده است، او عاشق الین هارپر، همسایه خود و دختر وزیر می شود تا اینکه در روز هالووین، مورتیمر و الین با هم ازدواج می کنند. خانواده بروستر در بروکلین، نیویورک، از ساکنان میفلاور هستند. الین به خانه پدرش می رود تا وسایل ماه عسل را جمع کند و مورتیمر نزد ابی و مارتا، خاله هایش که او را در خانه قدیمی خانواده بزرگ کرده اند، بازمی گردد. مورتیمر در جستجوی یادداشت های کتاب بعدی خود، جسدی را می یابد که در نشیمنگاه لب پنجره پنهان شده است...
داستان این فیلم درباره مورتیمر بروستر، نویسنده ای است که بارها ازدواج را به عنوان "خرافات قدیمی" محکوم کرده است، او عاشق الین هارپر، همسایه خود و دختر وزیر می شود تا اینکه در روز هالووین، مورتیمر و الین با هم ازدواج می کنند. خانواده بروستر در بروکلین، نیویورک، از ساکنان میفلاور هستند. الین به خانه پدرش می رود تا وسایل ماه عسل را جمع کند و مورتیمر نزد ابی و مارتا، خاله هایش که او را در خانه قدیمی خانواده بزرگ کرده اند، بازمی گردد. مورتیمر در جستجوی یادداشت های کتاب بعدی خود، جسدی را می یابد که در نشیمنگاه لب پنجره پنهان شده است...
داستان فیلم "روانی" در مورد زنی به نام ماریون کرین است که به عنوان منشی در یک بنگاه معاملاتی مشغول به کار است. ماریون معشوقی به نام سم دارد اما آن دو به دلیل مشکلات مالی نمیتوانند با یکدیگر ازدواج کنند. سرانجام روزی کارفرمای ماریون تصمیم میگیرد تا به او اعتماد کند و چهل هزار دلار را به او بسپارد تا ماریون آنها را تحویل بانک دهد. اما ماریون که از زندگی خود خسته شده است، تصمیم میگیرد با این پولها دست به فرار بزند! ماریون از شهر فرار میکند و پس از رانندگی طولانی به یک متل در خارج از جاده اصلی به نام متل بیتس میرسد؛ متلی که به واسطه پسری به نام نورمن و مادرش اداره میشود...
داستان فیلم "روانی" در مورد زنی به نام ماریون کرین است که به عنوان منشی در یک بنگاه معاملاتی مشغول به کار است. ماریون معشوقی به نام سم دارد اما آن دو به دلیل مشکلات مالی نمیتوانند با یکدیگر ازدواج کنند. سرانجام روزی کارفرمای ماریون تصمیم میگیرد تا به او اعتماد کند و چهل هزار دلار را به او بسپارد تا ماریون آنها را تحویل بانک دهد. اما ماریون که از زندگی خود خسته شده است، تصمیم میگیرد با این پولها دست به فرار بزند! ماریون از شهر فرار میکند و پس از رانندگی طولانی به یک متل در خارج از جاده اصلی به نام متل بیتس میرسد؛ متلی که به واسطه پسری به نام نورمن و مادرش اداره میشود...
"در بدلندز" (Badlands) فیلمی است که در سال 1973 ساخته شده و به کارگردانی و نویسندگی ترنس مالیک است. داستان این فیلم بر اساس رویدادهای واقعی اتفاق افتاده در دهه 1950 در ایالت داکوتای جنوبی آمریکا است. فیلم "در بدلندز" داستان جوانی به نام "کیت" (با بازی سیسی اسپیسک) و رابطهاش با دختری نوجوان به نام "هالی" (با بازی مارتین شی) را روایت میکند. "هالی" پس از قتل پدرش توسط "کیت"، به همراه او فرار میکند. آنها برای پنهان ماندن از پلیس، به جنگلهای داکوتای جنوبی میروند و در طی این سفر، اقدامات خشونتآمیز و غیرقابل پیشبینی را آغاز میکنند.
"در بدلندز" (Badlands) فیلمی است که در سال 1973 ساخته شده و به کارگردانی و نویسندگی ترنس مالیک است. داستان این فیلم بر اساس رویدادهای واقعی اتفاق افتاده در دهه 1950 در ایالت داکوتای جنوبی آمریکا است. فیلم "در بدلندز" داستان جوانی به نام "کیت" (با بازی سیسی اسپیسک) و رابطهاش با دختری نوجوان به نام "هالی" (با بازی مارتین شی) را روایت میکند. "هالی" پس از قتل پدرش توسط "کیت"، به همراه او فرار میکند. آنها برای پنهان ماندن از پلیس، به جنگلهای داکوتای جنوبی میروند و در طی این سفر، اقدامات خشونتآمیز و غیرقابل پیشبینی را آغاز میکنند.
"کشتار با اره برقی در تگزاس" ساخته 1974 داستان گروهی از جوانان است که در جادههای آمریکایی سفر میکنند و به طور تصادفی در یک روستای دورافتاده در تگزاس سر میزنند. آنها در این روستا با خانوادهای مرموز و وحشی به نام "ساوی" روبرو میشوند. این خانواده از نظر ظاهری به نظر یک خانواده معمولی میرسد، اما به زودی جوانان متوجه میشوند که این خانواده به دلایل ناشناختهای، از جمله مشکلات روانی و وحشتناک، به شیوهای بسیار خشن و وحشیانه عمل میکنند. "لیترفیس" یا "صورت چرمی"، یکی از اعضای این خانواده و یک شخصیت مهم و وحشی در فیلم است. او با اره برقی خود به جوانان حمله کرده و این بازی ترسناک بین آنها آغاز میشود.
"کشتار با اره برقی در تگزاس" ساخته 1974 داستان گروهی از جوانان است که در جادههای آمریکایی سفر میکنند و به طور تصادفی در یک روستای دورافتاده در تگزاس سر میزنند. آنها در این روستا با خانوادهای مرموز و وحشی به نام "ساوی" روبرو میشوند. این خانواده از نظر ظاهری به نظر یک خانواده معمولی میرسد، اما به زودی جوانان متوجه میشوند که این خانواده به دلایل ناشناختهای، از جمله مشکلات روانی و وحشتناک، به شیوهای بسیار خشن و وحشیانه عمل میکنند. "لیترفیس" یا "صورت چرمی"، یکی از اعضای این خانواده و یک شخصیت مهم و وحشی در فیلم است. او با اره برقی خود به جوانان حمله کرده و این بازی ترسناک بین آنها آغاز میشود.
فیلم راننده تاکسی محصول سال ۱۹۷۶، داستان تراویس بیکل را روایت میکند؛ کهنهسربازی که با بیخوابیهای مداوم و روحیه ای شکننده، شب ها در خیابانهای تاریک و پر هرجومرج نیویورک به عنوان راننده تاکسی کار میکند. تراویس با جنایات و فساد روزافزون در اطرافش مواجه است و این صحنهها روزبهروز او را از جامعهای که در آن زندگی میکند، منزجر تر میکند. در حالی که با تنهایی خود میجنگد، تصمیم میگیرد به نوعی "تغییر" ایجاد کند. اما این تصمیم او را به مسیری تاریک و غیر قابل پیش بینی میکشاند. در میان تمام این آشفتگیها، تراویس با بتسی، زنی که برای یک کمپین انتخاباتی کار میکند، و آیریس، دختر نوجوانی که گرفتار دنیای بیرحم خیابانی شده است، ارتباط پیدا میکند. اما آیا این روابط می توانند او را از مسیر جنونآمیزی که در پیش گرفته نجات دهند؟ راننده تاکسی تنها یک فیلم نیست؛ بلکه سفری عمیق به تاریکترین زوایای روح انسان و شهری است که در هیاهوی خود، تنهایی را فریاد میزند.
فیلم راننده تاکسی محصول سال ۱۹۷۶، داستان تراویس بیکل را روایت میکند؛ کهنهسربازی که با بیخوابیهای مداوم و روحیه ای شکننده، شب ها در خیابانهای تاریک و پر هرجومرج نیویورک به عنوان راننده تاکسی کار میکند. تراویس با جنایات و فساد روزافزون در اطرافش مواجه است و این صحنهها روزبهروز او را از جامعهای که در آن زندگی میکند، منزجر تر میکند. در حالی که با تنهایی خود میجنگد، تصمیم میگیرد به نوعی "تغییر" ایجاد کند. اما این تصمیم او را به مسیری تاریک و غیر قابل پیش بینی میکشاند. در میان تمام این آشفتگیها، تراویس با بتسی، زنی که برای یک کمپین انتخاباتی کار میکند، و آیریس، دختر نوجوانی که گرفتار دنیای بیرحم خیابانی شده است، ارتباط پیدا میکند. اما آیا این روابط می توانند او را از مسیر جنونآمیزی که در پیش گرفته نجات دهند؟ راننده تاکسی تنها یک فیلم نیست؛ بلکه سفری عمیق به تاریکترین زوایای روح انسان و شهری است که در هیاهوی خود، تنهایی را فریاد میزند.
در داستان این فیلم در شهر نیویورک در یک تابستان گرم، اعضای بدن مردان در رودخانه هادسون خودنمایی میکنند. پلیس گمان میکند که این کار یک قاتل زنجیرهای است که مردان همجنسگرا را در بارهای وست ویلج مانند آشیانه عقاب، Ramrod و Cock Pit جمع میکند، سپس آنها را به خانهها یا متلهای ارزان قیمت میبرد و آنها را میبندد و با چاقو به قتل می رساند. کاپیتان ادلسون از افسر استیو برنز که مانند قربانیان لاغر با موی تیره است، میخواهد تا به صورت مخفیانه وارد دنیای همجنسبازان S&M و میلههای چرمی در منطقه Meatpacking شود تا قاتل را ردیابی کند. برنز این ماموریت را می پذیرد.
در داستان این فیلم در شهر نیویورک در یک تابستان گرم، اعضای بدن مردان در رودخانه هادسون خودنمایی میکنند. پلیس گمان میکند که این کار یک قاتل زنجیرهای است که مردان همجنسگرا را در بارهای وست ویلج مانند آشیانه عقاب، Ramrod و Cock Pit جمع میکند، سپس آنها را به خانهها یا متلهای ارزان قیمت میبرد و آنها را میبندد و با چاقو به قتل می رساند. کاپیتان ادلسون از افسر استیو برنز که مانند قربانیان لاغر با موی تیره است، میخواهد تا به صورت مخفیانه وارد دنیای همجنسبازان S&M و میلههای چرمی در منطقه Meatpacking شود تا قاتل را ردیابی کند. برنز این ماموریت را می پذیرد.
"شکارچی انسان" یک فیلم جنایی و هیجانانگیز محصول سال ۱۹۸۶ است. این فیلم بر اساس رمان "قربانی سرخ" نوشته توماس هریس است که داستانی مرتبط با شخصیت "هنری ویل" را روایت میکند. در واقع، این فیلم اولین فیلمی است که به صورت سینمایی شخصیت شکارچی انسان یا هنری ویل را معرفی کرد. هنری ویل یک مامور پلیس بازنشسته است که به دلیل تواناییهای خاصش در تحلیل روانی، برای یک پرونده قتل به کار باز میگردد. او به دنبال یک قاتل سریالی به نام "فرانسیس دولارهای" یا "شکارچی انسان" است که الهام گرفته از زندگی و اعمال شخصیت هانیبال لکتر به جنایات خود ادامه میدهد. در این فیلم، هنری ویل برای ردیابی و دستگیری این قاتل، وارد یک بازی فکری و روانی پیچیده میشود. او برای تحلیل روانی قاتل به روایت جدیدی از زندگی و تفکراتش نیاز دارد تا بتواند جلوی ادامه جرمهای این قاتل خطرناک را بگیرد.
"شکارچی انسان" یک فیلم جنایی و هیجانانگیز محصول سال ۱۹۸۶ است. این فیلم بر اساس رمان "قربانی سرخ" نوشته توماس هریس است که داستانی مرتبط با شخصیت "هنری ویل" را روایت میکند. در واقع، این فیلم اولین فیلمی است که به صورت سینمایی شخصیت شکارچی انسان یا هنری ویل را معرفی کرد. هنری ویل یک مامور پلیس بازنشسته است که به دلیل تواناییهای خاصش در تحلیل روانی، برای یک پرونده قتل به کار باز میگردد. او به دنبال یک قاتل سریالی به نام "فرانسیس دولارهای" یا "شکارچی انسان" است که الهام گرفته از زندگی و اعمال شخصیت هانیبال لکتر به جنایات خود ادامه میدهد. در این فیلم، هنری ویل برای ردیابی و دستگیری این قاتل، وارد یک بازی فکری و روانی پیچیده میشود. او برای تحلیل روانی قاتل به روایت جدیدی از زندگی و تفکراتش نیاز دارد تا بتواند جلوی ادامه جرمهای این قاتل خطرناک را بگیرد.
فیلم "هنری: تصویر یک قاتل زنجیرهای" (Henry: Portrait of a Serial Killer) یک درام جنایی روانشناختی مستقل محصول سال 1986 است که به بررسی زندگی هنری لی لوکاس، قاتل زنجیرهای آمریکایی، میپردازد.
فیلم "هنری: تصویر یک قاتل زنجیرهای" (Henry: Portrait of a Serial Killer) یک درام جنایی روانشناختی مستقل محصول سال 1986 است که به بررسی زندگی هنری لی لوکاس، قاتل زنجیرهای آمریکایی، میپردازد.
این فیلم داستان یک دکتر روانشناسی را روایت میکند که توانایی کنترل افراد و محیط اطراف خود را دارد. او توسط پلیس تعقیب میشود زیرا به جرم فعالیتهای خطرناک، شامل خوردن گردن و رگ های قربانیان متهم شده است. در حالی که او میخواهد زندگی عادی داشته باشد، پلیس تلاش میکند او را دستگیر کند و در زندانهای امنیتی نگه دارد.
این فیلم داستان یک دکتر روانشناسی را روایت میکند که توانایی کنترل افراد و محیط اطراف خود را دارد. او توسط پلیس تعقیب میشود زیرا به جرم فعالیتهای خطرناک، شامل خوردن گردن و رگ های قربانیان متهم شده است. در حالی که او میخواهد زندگی عادی داشته باشد، پلیس تلاش میکند او را دستگیر کند و در زندانهای امنیتی نگه دارد.
در فیلم انسان سگ را گاز می گیرد، فعالیتهای یک قاتل زنجیرهای وحشی به نام بن توسط یک تیم مستند ساز ضبط میشود. بن در مورد ماهیت کار خود اظهارنظر می کند و در مورد هر چیزی که به ذهنش میرسد، خواه قتل، معماری، شعر خودش یا موسیقی کلاسیک که مینوازد، صحبت میکند. بن تا آنجا پیش می رود که گروه مستندساز را به خانواده خود معرفی می کند. اما زمانی که گروه عینیت خود را از دست می دهند و شروع به کمک کردن به بن می کنند، پیچیدگی ها شروع شده و در نهایت این گروه به همدستان فعال بن تبدیل میشوند.
در فیلم انسان سگ را گاز می گیرد، فعالیتهای یک قاتل زنجیرهای وحشی به نام بن توسط یک تیم مستند ساز ضبط میشود. بن در مورد ماهیت کار خود اظهارنظر می کند و در مورد هر چیزی که به ذهنش میرسد، خواه قتل، معماری، شعر خودش یا موسیقی کلاسیک که مینوازد، صحبت میکند. بن تا آنجا پیش می رود که گروه مستندساز را به خانواده خود معرفی می کند. اما زمانی که گروه عینیت خود را از دست می دهند و شروع به کمک کردن به بن می کنند، پیچیدگی ها شروع شده و در نهایت این گروه به همدستان فعال بن تبدیل میشوند.
فیلم قاتلین بالفطره درباره دو قربانی تعرض در دوران کودکی و آسیب دیده از ناملایمات روانی به نام های میکی ناکس و مالوری ویلسون است که عاشق یکدیگر می شوند. این دو پس از کشتن پدر بدرفتار مالوری، به یک سفر جاده ای می روند و هر بار که در جایی توقف می کنند، همه اطرافیان خود را می کشند. با این حال، این قاتلان زنجیره ای روانی در هر تیراندازی، یک نفر را برای رویات داستان جنایت زنده میگذارند و به لطف گزارشهای هیجانانگیز، به زودی به طور غیر مسئولانه ای توسط رسانه های جمعی مورد تمجید قرار می گیرند.
فیلم قاتلین بالفطره درباره دو قربانی تعرض در دوران کودکی و آسیب دیده از ناملایمات روانی به نام های میکی ناکس و مالوری ویلسون است که عاشق یکدیگر می شوند. این دو پس از کشتن پدر بدرفتار مالوری، به یک سفر جاده ای می روند و هر بار که در جایی توقف می کنند، همه اطرافیان خود را می کشند. با این حال، این قاتلان زنجیره ای روانی در هر تیراندازی، یک نفر را برای رویات داستان جنایت زنده میگذارند و به لطف گزارشهای هیجانانگیز، به زودی به طور غیر مسئولانه ای توسط رسانه های جمعی مورد تمجید قرار می گیرند.
در اوایل دهه ۱۹۸۰، اجساد قربانیان در حومه روستوف کشف میشوند، اما مقامات شوروی تمایلی به پذیرش واقعیت ندارند. داستان شهروند مجهول درباره ویکتور بوراکوف، کارشناس پزشکی قانونی، است که در جستجوی قاتلی بیرحم با موانع سیاسی و بوروکراتیک روبهرو میشود. او با حمایت سرهنگ فتیسوف، تلاش میکند الگوی جرایم را درک کند، اما مقامات بالادستی باور ندارند که یک قاتل زنجیرهای در میان آنهاست. با هر قتل جدید، فشار بیشتر میشود و بوراکوف ناامیدانه به دنبال سرنخی برای متوقف کردن این جنایتکار است. درحالیکه زمان میگذرد، یک روانپزشک به او کمک میکند تا ذهن قاتل را بشناسد. داستان شهروند مجهول بازتابی از نبردی طولانی برای کشف حقیقت در برابر سیستمی است که ترجیح میدهد آن را نادیده بگیرد.
در اوایل دهه ۱۹۸۰، اجساد قربانیان در حومه روستوف کشف میشوند، اما مقامات شوروی تمایلی به پذیرش واقعیت ندارند. داستان شهروند مجهول درباره ویکتور بوراکوف، کارشناس پزشکی قانونی، است که در جستجوی قاتلی بیرحم با موانع سیاسی و بوروکراتیک روبهرو میشود. او با حمایت سرهنگ فتیسوف، تلاش میکند الگوی جرایم را درک کند، اما مقامات بالادستی باور ندارند که یک قاتل زنجیرهای در میان آنهاست. با هر قتل جدید، فشار بیشتر میشود و بوراکوف ناامیدانه به دنبال سرنخی برای متوقف کردن این جنایتکار است. درحالیکه زمان میگذرد، یک روانپزشک به او کمک میکند تا ذهن قاتل را بشناسد. داستان شهروند مجهول بازتابی از نبردی طولانی برای کشف حقیقت در برابر سیستمی است که ترجیح میدهد آن را نادیده بگیرد.
فیلم هفت داستان دو کارآگاه به نامهای ویلیام سامرست و دیوید میلز را دنبال میکند. سامرست، یک کارآگاه با تجربه و در آستانه بازنشستگی، با میلز جوان و پرشور که به تازگی به شهر منتقل شده، همکار میشود. این دو کارآگاه در تلاشند تا یک قاتل سریالی مرموز را که قربانیان خود را بر اساس هفت گناه کبیره (شکمپرستی، حرص، تنبلی، خشم، غرور، حسادت و شهوت) انتخاب میکند، به دام بیندازند. در هر صحنه جرم، قاتل نشانههایی از گناه قربانی بر جای میگذارد که باعث میشود کارآگاهان به تدریج به حقیقت تلخ و وحشتناکی درباره انگیزههای او پی ببرند. در طول فیلم، رابطه بین سامرست و میلز و همچنین چالشهای شخصی و حرفهای آنها، به عنوان محور اصلی داستان مطرح میشود.
فیلم هفت داستان دو کارآگاه به نامهای ویلیام سامرست و دیوید میلز را دنبال میکند. سامرست، یک کارآگاه با تجربه و در آستانه بازنشستگی، با میلز جوان و پرشور که به تازگی به شهر منتقل شده، همکار میشود. این دو کارآگاه در تلاشند تا یک قاتل سریالی مرموز را که قربانیان خود را بر اساس هفت گناه کبیره (شکمپرستی، حرص، تنبلی، خشم، غرور، حسادت و شهوت) انتخاب میکند، به دام بیندازند. در هر صحنه جرم، قاتل نشانههایی از گناه قربانی بر جای میگذارد که باعث میشود کارآگاهان به تدریج به حقیقت تلخ و وحشتناکی درباره انگیزههای او پی ببرند. در طول فیلم، رابطه بین سامرست و میلز و همچنین چالشهای شخصی و حرفهای آنها، به عنوان محور اصلی داستان مطرح میشود.
فیلم تز یا پایان نامه، حول محور آنجلا، یک دانشجوی دانشگاه در مادرید است که قصد دارد پایان نامه ای در مورد خشونت سمعی و بصری بنویسد. آنجلا از پروفسور فیگوروآ میخواهد که به او کمک کند تا خشونتآمیزترین فیلمها را در کتابخانه بیابد و به دنبال یک هم دانشگاهی به نام چما میگردد که به جمعآوری فیلمهای خشونتآمیز و مستهجن معروف است. در حالی که آنجلا در حال تماشای یک فیلم خشونت آمیز با چما است، فیگوروآ نواری را پیدا می کند که در آرشیو سمعی و بصری مدرسه پنهان شده است. روز بعد آنجلا می بیند که فیگوئروآ در اثر حمله آسم مرده است و تصمیم می گیرد خودش نوار را بازیابی کند. آنجلا متوجه میشود که نوار دزدیده شده حاوی فیلمی است که در آن زنی شکنجه و کشته میشود. چما تشخیص می دهد که قربانی دانشجویی از دانشگاه آنها به نام ونسا است که دو سال قبل ناپدید شده است.
فیلم تز یا پایان نامه، حول محور آنجلا، یک دانشجوی دانشگاه در مادرید است که قصد دارد پایان نامه ای در مورد خشونت سمعی و بصری بنویسد. آنجلا از پروفسور فیگوروآ میخواهد که به او کمک کند تا خشونتآمیزترین فیلمها را در کتابخانه بیابد و به دنبال یک هم دانشگاهی به نام چما میگردد که به جمعآوری فیلمهای خشونتآمیز و مستهجن معروف است. در حالی که آنجلا در حال تماشای یک فیلم خشونت آمیز با چما است، فیگوروآ نواری را پیدا می کند که در آرشیو سمعی و بصری مدرسه پنهان شده است. روز بعد آنجلا می بیند که فیگوئروآ در اثر حمله آسم مرده است و تصمیم می گیرد خودش نوار را بازیابی کند. آنجلا متوجه میشود که نوار دزدیده شده حاوی فیلمی است که در آن زنی شکنجه و کشته میشود. چما تشخیص می دهد که قربانی دانشجویی از دانشگاه آنها به نام ونسا است که دو سال قبل ناپدید شده است.
فیلم دختران را ببوسید درباره الکس کراس، یک کارآگاه و روانشناس پزشکی قانونی است که متوجه می شود خواهرزاده اش که قصد رفتن به کالج در کارولینای شمالی را دارد، گم شده است. بنابراین او به آنجا می رود و متوجه می شود که چندین زن جوان هم گم شده اند و پلیس فکر می کند او یکی از قربانیان کسی است که دختران جوان را می رباید و آنها را اسیر می کند و می کشد که خود را کازانووا به نام "عاشق بزرگ" می نامد. کیت، یکی از قربانیان این قاتل زنجیره ای، موفق می شود فرار کند و سعی دارد به کراس کمک کند تا خواهرزاده اش را بیابد.
فیلم دختران را ببوسید درباره الکس کراس، یک کارآگاه و روانشناس پزشکی قانونی است که متوجه می شود خواهرزاده اش که قصد رفتن به کالج در کارولینای شمالی را دارد، گم شده است. بنابراین او به آنجا می رود و متوجه می شود که چندین زن جوان هم گم شده اند و پلیس فکر می کند او یکی از قربانیان کسی است که دختران جوان را می رباید و آنها را اسیر می کند و می کشد که خود را کازانووا به نام "عاشق بزرگ" می نامد. کیت، یکی از قربانیان این قاتل زنجیره ای، موفق می شود فرار کند و سعی دارد به کراس کمک کند تا خواهرزاده اش را بیابد.
فیلم از جهنم در لندن اتفاق می افتد و درباره یک قاتل زنجیره ای به نام جک است که روسپی ها را یکی یکی ربوده و به طرز وحشتناکی به قتل می رساند و مثله می کند. مری کلی و گروه کوچکی از روسپیهای لندنی در مرگبارترین محله فقیر نشین شهر، وایت چاپل، زندگی میکنند. دوست آنها آن کروک یک روسپی سابق است که اکنون با نقاش ثروتمندی به نام آلبرت ازدواج کرده است و دختری به نام آلیس دارد. هنگامی که آن کروک ربوده می شود، این زنان به توطئه ای که دولت در آن دخالت دارد، کشیده می شوند. ربوده شدن آن با قتل وحشتناک یکی دیگر از زنان دنبال می شود و به زودی مشخص خواهد شد که هر یک از روسپی ها توسط قاتلی زنجیره ای شکار می شوند.
فیلم از جهنم در لندن اتفاق می افتد و درباره یک قاتل زنجیره ای به نام جک است که روسپی ها را یکی یکی ربوده و به طرز وحشتناکی به قتل می رساند و مثله می کند. مری کلی و گروه کوچکی از روسپیهای لندنی در مرگبارترین محله فقیر نشین شهر، وایت چاپل، زندگی میکنند. دوست آنها آن کروک یک روسپی سابق است که اکنون با نقاش ثروتمندی به نام آلبرت ازدواج کرده است و دختری به نام آلیس دارد. هنگامی که آن کروک ربوده می شود، این زنان به توطئه ای که دولت در آن دخالت دارد، کشیده می شوند. ربوده شدن آن با قتل وحشتناک یکی دیگر از زنان دنبال می شود و به زودی مشخص خواهد شد که هر یک از روسپی ها توسط قاتلی زنجیره ای شکار می شوند.
در پس چهرهی شیک و جذاب والاستریت، چاقویی پنهان است که لبخندها را میدرد. فیلم سینمایی روانی آمریکایی (American Psycho) داستان پیچیده و تاریک پاتریک بیتمن، یک بانکدار سرمایهگذار جوان و موفق در دهه 1980 نیویورک را روایت میکند. بیتمن، ظاهراً نمایندهای از سبک زندگی لوکس و مدرن است؛ مردی که وقت خود را بین معاملات تجاری و مهمانیهای گرانقیمت تقسیم میکند. اما زیر این ظاهر جذاب، هیولایی روانی پنهان شده که شبها با اعمال جنایتآمیز و بیرحمانه خود، هویتی دیگر مییابد. بیتمن به جنون و وسواس عجیبی نسبت به ظاهر، موسیقی پاپ و جایگاه اجتماعیاش دچار است و مرز بین واقعیت و توهم را از دست میدهد. به صورت خلاصه داستان روانی آمریکایی با کمدی سیاه و ترس روانشناختی خود، نقدی شدید بر فرهنگ مصرفگرای دهه 80 ارائه میدهد و سوالی عمیق را مطرح میکند: چه کسی واقعاً هیولاست؟
در پس چهرهی شیک و جذاب والاستریت، چاقویی پنهان است که لبخندها را میدرد. فیلم سینمایی روانی آمریکایی (American Psycho) داستان پیچیده و تاریک پاتریک بیتمن، یک بانکدار سرمایهگذار جوان و موفق در دهه 1980 نیویورک را روایت میکند. بیتمن، ظاهراً نمایندهای از سبک زندگی لوکس و مدرن است؛ مردی که وقت خود را بین معاملات تجاری و مهمانیهای گرانقیمت تقسیم میکند. اما زیر این ظاهر جذاب، هیولایی روانی پنهان شده که شبها با اعمال جنایتآمیز و بیرحمانه خود، هویتی دیگر مییابد. بیتمن به جنون و وسواس عجیبی نسبت به ظاهر، موسیقی پاپ و جایگاه اجتماعیاش دچار است و مرز بین واقعیت و توهم را از دست میدهد. به صورت خلاصه داستان روانی آمریکایی با کمدی سیاه و ترس روانشناختی خود، نقدی شدید بر فرهنگ مصرفگرای دهه 80 ارائه میدهد و سوالی عمیق را مطرح میکند: چه کسی واقعاً هیولاست؟
فیلم شکارچی استخوان در نیویورک اتفاق می افتد و درباره لینکلن رایم، یک کارآگاه سابق قتل است که به دنبال یک تصادف از گردن به پایین فلج شده است. آملیا دوناگی، افسر گشت تازه استخدام شده که تحت تاثیر خودکشی پدر پلیس خود قرار دارد، جسدی مثله شده را در ایستگاه راه آهن پیدا می کند. رایم آن را از طریق یک فید ویدیویی که آملیا برای او در اتاق خوابش ارسال میکند، می بیند. ظاهرا یک قاتل زنجیره ای قربانیان خود را می دزدد و آنها را به طرز وحشیانه ای می کشد. به زودی، قاتل شروع به گذاشتن سرنخ هایی برای رایم و همکارش می کند. رایم به این نتیجه می رسد که صحنه سازی شده است...
فیلم شکارچی استخوان در نیویورک اتفاق می افتد و درباره لینکلن رایم، یک کارآگاه سابق قتل است که به دنبال یک تصادف از گردن به پایین فلج شده است. آملیا دوناگی، افسر گشت تازه استخدام شده که تحت تاثیر خودکشی پدر پلیس خود قرار دارد، جسدی مثله شده را در ایستگاه راه آهن پیدا می کند. رایم آن را از طریق یک فید ویدیویی که آملیا برای او در اتاق خوابش ارسال میکند، می بیند. ظاهرا یک قاتل زنجیره ای قربانیان خود را می دزدد و آنها را به طرز وحشیانه ای می کشد. به زودی، قاتل شروع به گذاشتن سرنخ هایی برای رایم و همکارش می کند. رایم به این نتیجه می رسد که صحنه سازی شده است...
تابستان ۱۹۷۷، نیویورک در ترس فرو رفته است. قاتلی ناشناس، معروف به پسر سام، خیابانها را ناامن کرده و ساکنان برانکس در هراس زندگی میکنند. داستان تابستان سام زندگی وینی، یک آرایشگر محلی، و دوستانش را دنبال میکند که تلاش میکنند در میان این ترس جمعی، زندگی عادی خود را حفظ کنند. در حالی که پلیس در جستجوی قاتل است، بیاعتمادی در محله اوج میگیرد. افراد به یکدیگر مظنون میشوند، تنشها بالا میگیرد و وفاداریها به چالش کشیده میشوند. در این میان، ریچی، دوست قدیمی وینی، با ظاهر و رفتار متفاوتش، توجهها را به خود جلب میکند. داستان تابستان سام نهتنها درباره یک قاتل زنجیرهای، بلکه درباره تاثیر ترس، شک و قضاوتهای عجولانه بر یک جامعه است.
تابستان ۱۹۷۷، نیویورک در ترس فرو رفته است. قاتلی ناشناس، معروف به پسر سام، خیابانها را ناامن کرده و ساکنان برانکس در هراس زندگی میکنند. داستان تابستان سام زندگی وینی، یک آرایشگر محلی، و دوستانش را دنبال میکند که تلاش میکنند در میان این ترس جمعی، زندگی عادی خود را حفظ کنند. در حالی که پلیس در جستجوی قاتل است، بیاعتمادی در محله اوج میگیرد. افراد به یکدیگر مظنون میشوند، تنشها بالا میگیرد و وفاداریها به چالش کشیده میشوند. در این میان، ریچی، دوست قدیمی وینی، با ظاهر و رفتار متفاوتش، توجهها را به خود جلب میکند. داستان تابستان سام نهتنها درباره یک قاتل زنجیرهای، بلکه درباره تاثیر ترس، شک و قضاوتهای عجولانه بر یک جامعه است.
فیلم سلول، یک روان درمانگر به نام کاترین دین را دنبال میکند که در بخشی از یک روش درمانی جدید اجازه دارد به معنای واقعی کلمه وارد ذهن بیمارانش شود. یک مامور اف بی آی او را متقاعد می کند تا به ذهن یک قاتل سریالی که در کماست، وارد شود. آنها به تازگی یک قاتل زنجیره ای به نام کارل استارگر را ردیابی کرده بودند که کارش ربودن زن ها در یک زمان و قرار دادن آنها در یک منطقه مخفی بود. او زن ها را حدود چهل ساعت در آنجا نگه می داشت تا به آرامی غرق شوند. اما حالا قاتل به کمای برگشت ناپذیر رفته و نمی تواند اعتراف کند که آخرین قربانی خود را کجا برده است. در نتیجه کاترین باید با زمان بجنگد و ذهن پیچیده قاتل را برای به دست آوردن اطلاعات مورد نیازش کشف کند.
فیلم سلول، یک روان درمانگر به نام کاترین دین را دنبال میکند که در بخشی از یک روش درمانی جدید اجازه دارد به معنای واقعی کلمه وارد ذهن بیمارانش شود. یک مامور اف بی آی او را متقاعد می کند تا به ذهن یک قاتل سریالی که در کماست، وارد شود. آنها به تازگی یک قاتل زنجیره ای به نام کارل استارگر را ردیابی کرده بودند که کارش ربودن زن ها در یک زمان و قرار دادن آنها در یک منطقه مخفی بود. او زن ها را حدود چهل ساعت در آنجا نگه می داشت تا به آرامی غرق شوند. اما حالا قاتل به کمای برگشت ناپذیر رفته و نمی تواند اعتراف کند که آخرین قربانی خود را کجا برده است. در نتیجه کاترین باید با زمان بجنگد و ذهن پیچیده قاتل را برای به دست آوردن اطلاعات مورد نیازش کشف کند.
«هانیبال»، فیلمی است در سبک هیجانانگیز و جنایی که در سال 2001 منتشر شد. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام از توماس هریس ساخته شده است که ادامهای بر داستان شخصیت هانیبال لکتر، یک قاتل سریالی و یک روانشناس جنایی است. داستان فیلم درباره یکی از قاتلان سریالی بسیار مشهور و بسیار هوشمند است. داستان پس از حوادث فیلم قبلی رخ میدهد و نشان میدهد که هانیبال لکتر به عنوان یک متخصص روانشناسی و پزشک، در حال پناهندگی به ایتالیا است. در همین حین، آگنت کلاریس استارلینگ، که اکنون یک مامور محقق است، به دنبال دستگیری هانیبال لکتر است. او با کمک دیگران به دنبال ردیابی و دستگیری هانیبال میرود.
«هانیبال»، فیلمی است در سبک هیجانانگیز و جنایی که در سال 2001 منتشر شد. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام از توماس هریس ساخته شده است که ادامهای بر داستان شخصیت هانیبال لکتر، یک قاتل سریالی و یک روانشناس جنایی است. داستان فیلم درباره یکی از قاتلان سریالی بسیار مشهور و بسیار هوشمند است. داستان پس از حوادث فیلم قبلی رخ میدهد و نشان میدهد که هانیبال لکتر به عنوان یک متخصص روانشناسی و پزشک، در حال پناهندگی به ایتالیا است. در همین حین، آگنت کلاریس استارلینگ، که اکنون یک مامور محقق است، به دنبال دستگیری هانیبال لکتر است. او با کمک دیگران به دنبال ردیابی و دستگیری هانیبال میرود.
در آستانه بازنشستگی، جری بلک، کارآگاه کهنهکار، با پرونده قتل دختربچهای مواجه میشود. در داستان قول او به مادر قربانی قول میدهد قاتل را پیدا کند. پلیس مردی را بهعنوان مظنون دستگیر میکند، اما جری قانع نمیشود. او به شباهت این جنایت با قتلهای قبلی پی میبرد و تصمیم میگیرد تحقیق را بهتنهایی ادامه دهد. برای نزدیک شدن به مظنون احتمالی، در منطقهای که قتلها رخ داده پمپبنزینی میخرد. در این میان، با زنی به نام لوری و دخترش کریسی آشنا میشود. وقتی متوجه میشود کریسی با مردی مرموز ملاقات میکند، شکش به یقین تبدیل میشود. جری برای اجرای نقشه خود، خطر بزرگی را به جان میخرد، اما اتفاقاتی رخ میدهد که نتیجهای غیرمنتظره را رقم میزند.
در آستانه بازنشستگی، جری بلک، کارآگاه کهنهکار، با پرونده قتل دختربچهای مواجه میشود. در داستان قول او به مادر قربانی قول میدهد قاتل را پیدا کند. پلیس مردی را بهعنوان مظنون دستگیر میکند، اما جری قانع نمیشود. او به شباهت این جنایت با قتلهای قبلی پی میبرد و تصمیم میگیرد تحقیق را بهتنهایی ادامه دهد. برای نزدیک شدن به مظنون احتمالی، در منطقهای که قتلها رخ داده پمپبنزینی میخرد. در این میان، با زنی به نام لوری و دخترش کریسی آشنا میشود. وقتی متوجه میشود کریسی با مردی مرموز ملاقات میکند، شکش به یقین تبدیل میشود. جری برای اجرای نقشه خود، خطر بزرگی را به جان میخرد، اما اتفاقاتی رخ میدهد که نتیجهای غیرمنتظره را رقم میزند.
در فیلم سرزمین مجازات، فنتون میکس با یک مامور اف بیآی به نام وسلی دویل در دفترش در دالاس ملاقات میکند و میگوید برادرش آدام مقصر قتلهای سریالی معروف به «دست خدا» است. فنتون میگوید آدام خودکشی کرده و فنتون طبق قولی که داده بود، او را در یک باغ گل رز عمومی در زادگاهشان تورمن تگزاس دفن کرده است. او دوران کودکی خود را بازگو می کند و اینکه چگونه توهمات پدر متعصبش او و برادرش آدام را ملزم به تبدیل شدن به قاتل زنجیره ای می کند. وسلی دویل از شنیدن حرف های فنتون مبهوت میشود. اما وقتی قبر قربانیان پنهان و مخفی را می بیند، داستان در زمان حال به همان اندازه وحشتناک و پیچیده می شود.
در فیلم سرزمین مجازات، فنتون میکس با یک مامور اف بیآی به نام وسلی دویل در دفترش در دالاس ملاقات میکند و میگوید برادرش آدام مقصر قتلهای سریالی معروف به «دست خدا» است. فنتون میگوید آدام خودکشی کرده و فنتون طبق قولی که داده بود، او را در یک باغ گل رز عمومی در زادگاهشان تورمن تگزاس دفن کرده است. او دوران کودکی خود را بازگو می کند و اینکه چگونه توهمات پدر متعصبش او و برادرش آدام را ملزم به تبدیل شدن به قاتل زنجیره ای می کند. وسلی دویل از شنیدن حرف های فنتون مبهوت میشود. اما وقتی قبر قربانیان پنهان و مخفی را می بیند، داستان در زمان حال به همان اندازه وحشتناک و پیچیده می شود.
"اژدهای سرخ"، فیلمی است که در سال ۲۰۰۲ اکران شد. داستان این فیلم درباره نگاهی به یک قاتل سریالی به نام "پری دندان" و زندگی مخوف او است. در سال ۱۹۸۰، عامل افبیآی به نام ویل گراهام برای مطالعه یک پرونده با یک روانشناس قضایی به نام هانیبال لکتر ملاقات میکند. گراهام در حال کار بر روی یک پروفایل روانی از یک قاتل سریالی است که او مطمئن است یک کانیبال است. لکتر که متوجه میشود گراهام در حال نزدیک شدن به راز او است، زخمیش میکند اما گراهام توانسته است او را فریب دهد و قبل از دست دادن هوشیاری، لکتر را دستگیر میکند. سالها بعد، یک قاتل سریالی جدید به نام "پری دندان" دو خانواده را در زمان ماه کامل کشته است. با نزدیک شدن یک ماه کامل دیگر، عامل ویژه جک کرافورد گراهام را متقاعد میکند تا پروفایل قاتل را حل کند. گراهام به نتیجه میرسد که برای حل پرونده بهتر است با لکتر مشورت کند.
"اژدهای سرخ"، فیلمی است که در سال ۲۰۰۲ اکران شد. داستان این فیلم درباره نگاهی به یک قاتل سریالی به نام "پری دندان" و زندگی مخوف او است. در سال ۱۹۸۰، عامل افبیآی به نام ویل گراهام برای مطالعه یک پرونده با یک روانشناس قضایی به نام هانیبال لکتر ملاقات میکند. گراهام در حال کار بر روی یک پروفایل روانی از یک قاتل سریالی است که او مطمئن است یک کانیبال است. لکتر که متوجه میشود گراهام در حال نزدیک شدن به راز او است، زخمیش میکند اما گراهام توانسته است او را فریب دهد و قبل از دست دادن هوشیاری، لکتر را دستگیر میکند. سالها بعد، یک قاتل سریالی جدید به نام "پری دندان" دو خانواده را در زمان ماه کامل کشته است. با نزدیک شدن یک ماه کامل دیگر، عامل ویژه جک کرافورد گراهام را متقاعد میکند تا پروفایل قاتل را حل کند. گراهام به نتیجه میرسد که برای حل پرونده بهتر است با لکتر مشورت کند.
دکتر نیت دنیلز که اخیراً بیوه شده و دو دختر نوجوانش به یک منطقه حفاظت شده در آفریقای جنوبی که توسط مارتین بتلز، دوست قدیمی خانوادگی و زیست شناس حیات وحش اداره می شود، سفر می کنند. با این حال، چیزی که به عنوان یک سفر برای بهنر شدن حالشان آغاز می شود، به زودی به یک مبارزه وحشتناک برای بقا تبدیل می شود، زمانی که یک شیر، بازمانده شکارچیان تشنه به خون، شروع به تعقیب آنها می کند.
دکتر نیت دنیلز که اخیراً بیوه شده و دو دختر نوجوانش به یک منطقه حفاظت شده در آفریقای جنوبی که توسط مارتین بتلز، دوست قدیمی خانوادگی و زیست شناس حیات وحش اداره می شود، سفر می کنند. با این حال، چیزی که به عنوان یک سفر برای بهنر شدن حالشان آغاز می شود، به زودی به یک مبارزه وحشتناک برای بقا تبدیل می شود، زمانی که یک شیر، بازمانده شکارچیان تشنه به خون، شروع به تعقیب آنها می کند.
تصور کن که یک شهر کوچک، با گناههای پنهان و رازهایی که هیچکس نمیخواهد فاش شود، تبدیل به صحنهای از معمایی وحشتناک میشود. در فیلم خاطرات قتل، اتفاقاتی مرموز در یک منطقه دورافتاده در کره جنوبی، روح و ذهن کارآگاهها را به چالش میکشد، در حالی که مردم همچنان در سکوت در تاریکی زندگی میکنند. خلاصه داستان خاطرات قتل حول محور دو کارآگاه میچرخد که به دنبال حل پرونده قتلهایی مرموز هستند. اما هرچه بیشتر پیش میروند، پیچیدگیها و معماهای جدیدتری از هر طرف آنها را در بر میگیرد. در این فیلم، نه تنها یک داستان جنایی پرتنش به تصویر کشیده میشود، بلکه نمایشدهنده نوعی نقد اجتماعی نیز هست که به مشکلات و دشواریهای زندگی انسانی اشاره دارد.
تصور کن که یک شهر کوچک، با گناههای پنهان و رازهایی که هیچکس نمیخواهد فاش شود، تبدیل به صحنهای از معمایی وحشتناک میشود. در فیلم خاطرات قتل، اتفاقاتی مرموز در یک منطقه دورافتاده در کره جنوبی، روح و ذهن کارآگاهها را به چالش میکشد، در حالی که مردم همچنان در سکوت در تاریکی زندگی میکنند. خلاصه داستان خاطرات قتل حول محور دو کارآگاه میچرخد که به دنبال حل پرونده قتلهایی مرموز هستند. اما هرچه بیشتر پیش میروند، پیچیدگیها و معماهای جدیدتری از هر طرف آنها را در بر میگیرد. در این فیلم، نه تنها یک داستان جنایی پرتنش به تصویر کشیده میشود، بلکه نمایشدهنده نوعی نقد اجتماعی نیز هست که به مشکلات و دشواریهای زندگی انسانی اشاره دارد.
داستان فیلم اره 1 در مورد دو مرد غریبهای است که در یک اتاق ناشناس بهوش میآیند. این دو مرد بدون اینکه به یاد بیاورند چگونه به این اتاق آمدهاند، در کنار یک جسد بیدار میشوند. اما طولی نمیکشد که متوجه میشوند در میانه یک بازی مرگبار قرار گرفتهاند که توسط یک قاتل زنجیرهای مشهور به نام جیگسا طراحی شده است. حالا این دو مرد برای رهایی از این بازی مرگبار باید دستورالعملهای بازی را طی کنند...
داستان فیلم اره 1 در مورد دو مرد غریبهای است که در یک اتاق ناشناس بهوش میآیند. این دو مرد بدون اینکه به یاد بیاورند چگونه به این اتاق آمدهاند، در کنار یک جسد بیدار میشوند. اما طولی نمیکشد که متوجه میشوند در میانه یک بازی مرگبار قرار گرفتهاند که توسط یک قاتل زنجیرهای مشهور به نام جیگسا طراحی شده است. حالا این دو مرد برای رهایی از این بازی مرگبار باید دستورالعملهای بازی را طی کنند...
داستان فیلم عطر: قصه یک آدمکش یا همانعطر: داستان یک قاتل درباره ژان باپتیست گرنوئی است که عاشق عطر دختری شد که به طور تصادفی او را کشته است. این اتفاق او را در عطرها استاد می کند، زیرا او همچنان برای همان عطر سرگردان است.
داستان فیلم عطر: قصه یک آدمکش یا همانعطر: داستان یک قاتل درباره ژان باپتیست گرنوئی است که عاشق عطر دختری شد که به طور تصادفی او را کشته است. این اتفاق او را در عطرها استاد می کند، زیرا او همچنان برای همان عطر سرگردان است.
بنجامین بارکر، یک آرایشگر، توسط قاضی تورپین به جرمی نادرست به تبعید فرستاده میشود. سالها بعد، بارکر با هویتی جدید به نام سوئینی تاد به لندن باز میگردد و به دنبال انتقام از قاضی تورپین و دیگران است. او یک آرایشگاه در خیابان فلیت باز میکند و با همدستی صاحبخانهاش، خانم لاوت، اقدام به عملی دور از ذهن و ترسناک میکند.
بنجامین بارکر، یک آرایشگر، توسط قاضی تورپین به جرمی نادرست به تبعید فرستاده میشود. سالها بعد، بارکر با هویتی جدید به نام سوئینی تاد به لندن باز میگردد و به دنبال انتقام از قاضی تورپین و دیگران است. او یک آرایشگاه در خیابان فلیت باز میکند و با همدستی صاحبخانهاش، خانم لاوت، اقدام به عملی دور از ذهن و ترسناک میکند.
در داستان این فیلم در 4 جولای 1969، مردی ناشناس با اسلحه به دارلین فرین و مایک مگیو در والهو، کالیفرنیا حمله کرد. فقط مایک زنده می ماند. یک ماه بعد، سانفرانسیسکو کرونیکل نامههای رمزگذاری شدهای دریافت میکند که قاتل خود را «زودیاک» میخواند و او تهدید میکند که دهها نفر را میکشد مگر اینکه پیام رمزگذاری شده حاوی هویتش منتشر شود. رابرت گریسمیت، کاریکاتوریست سیاسی، که به درستی حدس میزند هویت او در پیام نیست، توسط خبرنگار جنایی پل اوری یا سردبیران جدی گرفته نمیشود و از جزئیات اولیه درباره قتلها محروم شده است. با انتشار نامه ها ، یک زوج متاهل یکی را رمزگشایی می کنند...
در داستان این فیلم در 4 جولای 1969، مردی ناشناس با اسلحه به دارلین فرین و مایک مگیو در والهو، کالیفرنیا حمله کرد. فقط مایک زنده می ماند. یک ماه بعد، سانفرانسیسکو کرونیکل نامههای رمزگذاری شدهای دریافت میکند که قاتل خود را «زودیاک» میخواند و او تهدید میکند که دهها نفر را میکشد مگر اینکه پیام رمزگذاری شده حاوی هویتش منتشر شود. رابرت گریسمیت، کاریکاتوریست سیاسی، که به درستی حدس میزند هویت او در پیام نیست، توسط خبرنگار جنایی پل اوری یا سردبیران جدی گرفته نمیشود و از جزئیات اولیه درباره قتلها محروم شده است. با انتشار نامه ها ، یک زوج متاهل یکی را رمزگشایی می کنند...
رل بروکس که به مرد سال پورتلند مشهور است یک قاتل زنجیره ای هست که هویت واقعی او برای همه مخفی است . او طی دو سال اخیر مرتکب به قتل نشده است اما روی دیگر شیطانی او به نام مارشال تشنه خون است تا اینکه ارل بار دیگر مرتکب جنایت می شود اما به صورت ناشیانه و .....
رل بروکس که به مرد سال پورتلند مشهور است یک قاتل زنجیره ای هست که هویت واقعی او برای همه مخفی است . او طی دو سال اخیر مرتکب به قتل نشده است اما روی دیگر شیطانی او به نام مارشال تشنه خون است تا اینکه ارل بار دیگر مرتکب جنایت می شود اما به صورت ناشیانه و .....
فیلم ضد مرگ، دو گروه مجزا از زنان وسوسه انگیز را دنبال می کند که در دو بازه زمانی مختلف توسط بدلکاری زخمی به نام مایک که از ماشینهای ضد مرگ خود برای اجرای نقشههای قتل استفاده میکند، تحت تعقیب قرار میگیرند. این بدلکار زن ها را می کشد و آن را یک حادثه رانندگی جلوه می دهد. در آستین تگزاس، جولیا، آرلین و شانا قبل از اینکه به تنهایی به دریاچه LBJ سفر کنند تا آخر هفته را با هم بگذرانند، در یک بار ملاقات می کنند تا با دوست پسرهای خود نوشیدنی بنوشند، سیگار بکشند و استراحت کنند. آنها مایک را ملاقات می کنند که با ماشین بدلکاری ضد مرگ خود ظاهر می شود و آن ها را می کشد. چهارده ماه بعد، مایک در تنسی حضور دارد و آبرناتی، زوئی و کیم را تعقیب می کند. اما این دختران سرسخت هستند و تصمیم دارند از او انتقام بگیرند.
فیلم ضد مرگ، دو گروه مجزا از زنان وسوسه انگیز را دنبال می کند که در دو بازه زمانی مختلف توسط بدلکاری زخمی به نام مایک که از ماشینهای ضد مرگ خود برای اجرای نقشههای قتل استفاده میکند، تحت تعقیب قرار میگیرند. این بدلکار زن ها را می کشد و آن را یک حادثه رانندگی جلوه می دهد. در آستین تگزاس، جولیا، آرلین و شانا قبل از اینکه به تنهایی به دریاچه LBJ سفر کنند تا آخر هفته را با هم بگذرانند، در یک بار ملاقات می کنند تا با دوست پسرهای خود نوشیدنی بنوشند، سیگار بکشند و استراحت کنند. آنها مایک را ملاقات می کنند که با ماشین بدلکاری ضد مرگ خود ظاهر می شود و آن ها را می کشد. چهارده ماه بعد، مایک در تنسی حضور دارد و آبرناتی، زوئی و کیم را تعقیب می کند. اما این دختران سرسخت هستند و تصمیم دارند از او انتقام بگیرند.
داستان فیلم "تعقیب کننده" درباره جونگ هو یک کارآگاه سابق دغل است که به دلال محبت تبدیل شده و به دلیل ناپدید شدن دو تن از فاحشه هایش دچار مشکل مالی شده است. یک شب، او به می جین دستور می دهد تا به یک مشتری، با وجود اعتراض او به بیماری، خدمات ارائه دهد. جونگ هو متوجه می شود که این مشتری آخرین کسی است که دختران گم شده او را دیده است. جونگ هو با این باور که این مشتری زنانش را قاچاق می کند، می جین را می فرستد تا بتواند آدرس مشتری را برای او ارسال کند.
داستان فیلم "تعقیب کننده" درباره جونگ هو یک کارآگاه سابق دغل است که به دلال محبت تبدیل شده و به دلیل ناپدید شدن دو تن از فاحشه هایش دچار مشکل مالی شده است. یک شب، او به می جین دستور می دهد تا به یک مشتری، با وجود اعتراض او به بیماری، خدمات ارائه دهد. جونگ هو متوجه می شود که این مشتری آخرین کسی است که دختران گم شده او را دیده است. جونگ هو با این باور که این مشتری زنانش را قاچاق می کند، می جین را می فرستد تا بتواند آدرس مشتری را برای او ارسال کند.
در داستان فیلم "من شیطان را دیدم" یک راننده اتوبوس مدرسه به نام جانگ کیونگ چول با زنی به نام جانگ جو یون روبرو می شود و پیشنهاد می کند لاستیک پنچر شده اش را تعمیر کند. کیونگ چول پس از ضرب و شتم زن، او را بیهوش به خانه می آورد، غافل از اینکه حلقه اش در فاضلاب گیر کرده، او را تکه تکه می کند. کیونگ چول اعضای بدن را در یک جوی محلی پراکنده میکند که کشف میشود و پلیس را وادار میکند تا جستجویی را به رهبری رئیس گروه جانگ، پدر جو یون انجام دهد. نامزدش، کیم سو هیون، یک افسر NIS، قول میدهد از قاتل انتقام بگیرد…
در داستان فیلم "من شیطان را دیدم" یک راننده اتوبوس مدرسه به نام جانگ کیونگ چول با زنی به نام جانگ جو یون روبرو می شود و پیشنهاد می کند لاستیک پنچر شده اش را تعمیر کند. کیونگ چول پس از ضرب و شتم زن، او را بیهوش به خانه می آورد، غافل از اینکه حلقه اش در فاضلاب گیر کرده، او را تکه تکه می کند. کیونگ چول اعضای بدن را در یک جوی محلی پراکنده میکند که کشف میشود و پلیس را وادار میکند تا جستجویی را به رهبری رئیس گروه جانگ، پدر جو یون انجام دهد. نامزدش، کیم سو هیون، یک افسر NIS، قول میدهد از قاتل انتقام بگیرد…
در فیلم خدا آمریکا را در پناه خود نگه دارد یا خدا به آمریکا برکت دهد، فرانک مرداک یک فروشنده بیمه میانسال است که از ظلم و حماقت فرهنگ آمریکایی خسته شده و از اینکه کشورش در وضعیت تباهی قرار گرفته، ناامید است. او در مورد کشتن همسایههایش خیال پردازی میکند؛ زیرا جیغ بچهشان میگرن او را بدتر میکند و او را تمام شب بیدار نگه میدارد. آلیسون همسر سابق فرانک حضانت دخترشان آوا را برعهده دارد که تبدیل به یک بچه لوس شده است. فرانک در حالی که فکر می کند بیمار لاعلاج است و چیزی برای از دست دادن ندارد، اسلحه خود را برمی دارد و احمق ترین، بی رحم ترین و منفورترین اعضای جامعه را از پا در می آورد. در این بین او یک همدست غیرمعمول به نام روکسی پیدا می کند که دختری شانزده ساله است.
در فیلم خدا آمریکا را در پناه خود نگه دارد یا خدا به آمریکا برکت دهد، فرانک مرداک یک فروشنده بیمه میانسال است که از ظلم و حماقت فرهنگ آمریکایی خسته شده و از اینکه کشورش در وضعیت تباهی قرار گرفته، ناامید است. او در مورد کشتن همسایههایش خیال پردازی میکند؛ زیرا جیغ بچهشان میگرن او را بدتر میکند و او را تمام شب بیدار نگه میدارد. آلیسون همسر سابق فرانک حضانت دخترشان آوا را برعهده دارد که تبدیل به یک بچه لوس شده است. فرانک در حالی که فکر می کند بیمار لاعلاج است و چیزی برای از دست دادن ندارد، اسلحه خود را برمی دارد و احمق ترین، بی رحم ترین و منفورترین اعضای جامعه را از پا در می آورد. در این بین او یک همدست غیرمعمول به نام روکسی پیدا می کند که دختری شانزده ساله است.