هایائو میازاکی، نامی که در دنیای انیمه با احترام و شگفتی همراه است، پیش از آنکه با استودیو جیبلی و شاهکارهایی چون «همسایه من توتورو» و «شاهزاده مونونوکه» شناخته شود، اولین تجربه کارگردانی مستقل خود را با یک سریال تلویزیونی به نام «کنان، پسر آینده» در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) آغاز کرد. این اثر کلاسیک که شاید کمتر از دیگر ساختههای او دیده شده باشد، گوهری پنهان و اثری ضروری برای علاقهمندان به سبک و جهانبینی میازاکی محسوب میشود.
داستان «کنان، پسر آینده» (Future Boy Conan) در جهانی پساآخرالزمانی رخ میدهد که در آن زمین توسط سلاحهای مغناطیسی ویران شده، قارهها ناپدید گشتهاند و سیاره از محور خود خارج شده است. با این حال، برخلاف بسیاری از روایتهای مشابه که بر ناامیدی و تباهی تمرکز دارند، این سریال فضایی شگفتانگیز و امیدوارکننده دارد، گویی «مکس دیوانه» (Mad Max) توسط فردی عاشق دوستی، طبیعت و مبارزه با زورگویان ساخته شده باشد. شخصیت اصلی، کنان (Conan)، پسری با قدرت و چابکی فوقالعاده است که در جزیرهای دورافتاده به نام «جزیره بقایا» (Remnant Island) بزرگ شده است. زندگی آرام او با ورود لانا (Lana)، دختری از «بندرگاه مرتفع» (High Harbor) که از دست جامعه صنعتی و منابعخوار «اینداستریا» (Industria) در حال فرار است، دگرگون میشود و کنان راهی سفری پرماجرا برای نجات او میگردد.
«کنان، پسر آینده» به وضوح بسیاری از مضامین و ویژگیهای کلیدی آثار بعدی هایائو میازاکی (Hayao Miyazaki) را در خود دارد: جامعهای در صلح و هماهنگی با طبیعت، تقابل با فرهنگ ماشینزده و قدرتطلب، و کودکان به عنوان نماد امید برای آینده. این سریال گویی طرح اولیهای برای فیلمهای بعدی استودیو جیبلی (Studio Ghibli) است. جالب آنکه میازاکی کتاب اصلی «جزر و مد باورنکردنی» (The Incredible Tide) نوشته الکساندر کی (Alexander Key) را که فضایی بسیار تاریکتر داشت، به اثری خوشبینانهتر تبدیل کرد. این انیمه با اکشن هیجانانگیز، شخصیتهای دوستداشتنی، لحظات احساسی قدرتمند و داستانی جاودانه، حتی در سال ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) نیز ارزش تماشا دارد و در آمازون پرایم ویدیو (Amazon Prime Video) در دسترس است.